شمــــــــس الشمـــــــوس
 
اللهم صل علی علی ابن موسی الرضا المرتضی

 


| جمعه بیستم اردیبهشت 1392 ||  علی اصغری

http://upcity.ir/images2/66103645105514321373.jpg

شعر خوانی

محمد علی رضاپـــور

شب 19 ماه مبارک رمضان

هیئت زینبیون شهرستان ساری

**مرد بودن فقط از دست تو بر می آید**

 

DOWNLOAD


برچسب‌ها: محمد علی رضا پور, هیئت زینبیون, شعر خوانی, شب 19 ماه رمضان
| جمعه بیست و هفتم تیر 1393 ||  علی اصغری

دستانم شاید

اما ...

دلم نمی رود به نوشتن ...

این كلمات به هم دوخته كجا ... احساسات من كجا !

این بار ننوشته مرا بخوان آقا ...


| دوشنبه نوزدهم خرداد 1393 ||  علی اصغری



عقب افتاده ساعت عشقم در حریم حرم دقیقم كن

اسم خود را به روی دل بنویس کاشی روضه عتیقم کن ...

السلام علیك یا علی بن موسی الرضا المرتضی


| یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1393 ||  علی اصغری


شمس الشموس 1 ساله شد


ممنون از همه ی دوستانی که منت گذاشتن

و مخاطب وبلاگ من بودند



| سه شنبه دوم اردیبهشت 1393 ||  علی اصغری

من نگاهم از دور وصل پنجره فولاد شماست

یا امام الرئوفــــ....


| پنجشنبه هفتم فروردین 1393 ||  علی اصغری


گفت : در میزنند مهمان است

گفت : آیا صدای سلمان است؟
این صدا نه ،صدای طوفان است
مزن این خانۀ مسلمان است
گفت : آرام ما خدا داریم
ما کجا کار با شما داریم
و اگر روضه ای به پا داریم
پدرم رفته ما عزاداریم
آسمان را به رسیمان بردند
آسمان را کشان کشان بردند
مادرم داد زد بمان ، بردند
بین آن کوچه چند بار افتاد
اشک از چشمان یاس افتاد
پدرم در دلش شرار افتاد
تا نگاهش به ذوالفقار افتاد

مادرم رفت پشت در ، اما
پشت در سوخت بال و پر ، اما
بازوی مادرم سپر ، اما
گفت : یک روز یک نفر اما ...


| جمعه بیست و سوم اسفند 1392 ||  علی اصغری

حضرت رضا علیه‏السلام فرمود: در خراسان بقعه‏ ای است و زمانی می‏ آید که مرکز رفت و آمد ملائکه خواهد شد، گروهی از آسمان پائین و گروهی بالا می‏روند تا قیامت. راوی پرسید: کدام بقعه است؟ حضرت فرمود: سرزمین طوس است، بخدا سوگند که آن باغی از باغهای بهشت است، هر که مرا در آن بقعه زیارت کند مثل کسی است که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را زیارت کرده باشد، و خداوند برای او ثواب هزار حج نیکو و هزار عمره‏ی مقبول خواهد داد و من و پدرانم روز قیامت شفیعان او خواهیم بود


| پنجشنبه هشتم اسفند 1392 ||  علی اصغری


| شنبه سوم اسفند 1392 ||  علی اصغری

فجر است و سپیده حلقه بر در زده است 

 روز آمده تاج لاله بر سر زده است

با آمدن امام در کشور ما 

 خورشید حقیقت زافق سر زده است 

----------------------------

 ۱۲ بهمن و فرا رسیدن دهه فجر بر ملت ایران مبارک باد .


| شنبه دوازدهم بهمن 1392 ||  علی اصغری

بدون شـــرح . . .


| جمعه یازدهم بهمن 1392 ||  علی اصغری

هنوز حال و هوايي كه داشتم دارم

هنوز حس گدايي كه داشتم دارم

براي گمشده ها يك چراغ روشن كن

نياز به راه نمايي كه داشتم دارم

همان گداي قديمي كه داشتي داري

همان امام رضايي كه داشتم دارم


| شنبه پنجم بهمن 1392 ||  علی اصغری

ای احمدیان به نام احمد صلوات
هر دم به هزار ساعت از دم صلوات
از نور محمدی دلم مسرورست
پیوسته بگو تو بر محمد صلوات
اللهم صلی علی محمد و آل محمد


| جمعه بیست و هفتم دی 1392 ||  علی اصغری

به مناسبت شهادت امام حسن عسکری(علیه السلام)

..::بخشی وصیت نامه امام حسن عسکری::..

آفتاب امامت غروب مى‏كرد زیرا خداوند این گونه مقدّر كرده بود كه‏این آفتاب از پس پرده غیبت صغرا و سپس غیبت كبرا پرتو افشانى كند. ازاین رو امام حسن عسكرى ‏علیه السلام بر دو بینش بسیار مهم تأكید كرد: نخست: تأكید بر شناخت غیبت و گرفتن بیعت براى ولى اللَّه اعظم ‏امام منتظر (عج). دوم: تحكیم شالوده‏ هاى مرجعیت دینى.

الف - گرفتن بیعت براى امام منتظر احادیث فراوانى در باره امام حجّت منتظرعلیه السلام وجود دارد كه ازپیامبر وتمام ائمه‏علیهم السلام صادر شده امّا تأكید امام عسكرى بر این امر تأثیررساترى داشت. چون آن حضرت، شخصاً امام را براى خواص از یاران‏خویش مشخص كرد. همچنین روایتهاى فراوانى در این باره وارد شده كه‏به ذكر یكى از آنها اكتفا مى‏ورزیم.

احمد بن اسحاق بن سعید اشعرى روایت كرده است كه: بر امام حسن‏عسكرى وارد شدم و خواستم در باره جانشینش از وى بپرسم. امّا آن‏حضرت خود بدون مقدّمه فرمود: "احمد بن اسحاق! خداوند تبارك و تعالى از زمانى كه آدم را آفریدزمین را از حجّت خدا بر خلقش خالى نگذاشته و تا روز قیامت هم خالى‏نخواهد گذارد به بركت وجود او است كه بلا از مردم زمین دور مى‏شودوباران فرو مى‏بارد وبركات زمین برون مى‏آیند". گفتم: فرزند رسول خدا! پس از تو امام و خلیفه كیست؟ پس شتابان وارد اتاق شد. سپس بیرون آمد و بچّه‏اى روى دوش گرفته‏بود صورتش گویى ماه شب چهارده بود و سه سال از عمرش مى‏گذشت. سپس امام فرمود: "احمد! اگر كرامت تو بر خداى عزّ و جل و بر حجّتهایش نمى‏بود، این‏كودكم را به تو نشان نمى‏دادم. او همنام و هم كنیه رسول خدا و كسى است‏كه زمین را از عدل و داد پر مى‏كند پس از آنكه ستم و بیداد پر شده باشد. احمد! حكایت او در این امّت همچون حكایت خضر و همانندداستان ذو القرنین است. به خدا سوگند چنان غیبت درازى كند كه هیچ‏كس از هلاكت در آن رهایى نیابد مگر آنكه خداوند او را بر اعتقاد به‏امامتش استوار كرده و در طول این مدّت با دعا براى تعجیل فرجش‏همراهى نموده باشد".(8)

ب - مرجعیت خردمندانه دینى‏ براى این امامت كه امتداد رسالت الهى است باید كیان و موجودیت‏اجتماعى در جهان وجود داشته باشد. این كیان شیعیان مخلص وفداكارند.
از طرفى اینان نیز باید از نظامى اجتماعى و استوارى بر خوردار شوند تابتوانند در برابر رخدادها و مبارزه‏ جوئیها توانا باشند. این نظام در رهبرى‏مرجعیت تبلور مى‏یابد. بدین معنى كه شیعیان به گرد محور عالمان الهى‏واُمَناى وى بر حلال وحرام، جمع شوند. از این رو در دوران امام‏عسكرى‏ علیه السلام شالوده نظام مرجعیت تحكیم یافت و نقش دانشمندان‏شیعه، بدین اعتبار كه آنان وكلا ونوّاب و سفیران امام معصوم‏علیه السلام‏هستند، برجستگى ویژه‏اى پیدا كرد وروایتهاى فراوانى از امام‏عسكرى‏علیه السلام در باره نقش علماى دینى در بین مردم منتشر شد كه یكى ازآنها همان روایت معروفى است كه امام عسكرى‏علیه السلام از جدّ خویش امام‏صادق‏علیه السلام روایت كرده است و در آن آمده: "آن كه از فقیهان خویشتندار است و دین خویش را پاسدار و با هوا وهوس‏خود ستیزه كار و امر مولاى خویش را فرمانبردار، پس بر عوام است كه از اوتقلید كنند". از همین رو دانشمندان هدایت یافته، به نور اهل بیت‏علیهم السلام امور امّت‏را در دوران امام عهده دار شدند و با امام در باره مسائل مشكلّى كه با آنهابر خورد مى‏كردند، نامه مى‏نگاشتند و امام هم پاسخهاى به آنها مى‏نوشت‏و نامه‏ ها را به امضاى (توقیع) خویش مهر مى‏كرد. این نامه‏ها پیش علمابه تواقیع معروف شد و برخى از آنها از سوى امام عسكرى‏علیه السلام شهرت‏ خاصّى كسب كردند.


| پنجشنبه نوزدهم دی 1392 ||  علی اصغری
گریه مان درآمد. همه اشک مى ریختند.

جالب تر و سوزناکتر از همه

زمانى بود که از روى کارت شناسایى اش

فهمیدیم نامش «سید رضا» است.

شور و حال عجیبى بر بچه ها حکمفرما شد.

ذکر صلوات و جارى اشک، کمترین چیزى بود.

 اوایل سال 72 بود و گرماى فکه. در منطقه عملیاتى والفجر مقدماتى، بین کانال اول و دوم، مشغول کار بودیم. چند روزى مى شد که شهید پیدا نکرده بودیم. هر روز صبح زیارت عاشورا مى خواندیم و کار را شروع مى کردیم. گره و مشکل کار را در خود مى جستیم. مطمئن بودیم در توسلهایمان اشکالى وجود دارد.

آن روز صبح، کسى که زیارت عاشورا مى خواند، توسلى پیدا کرد به امام رضا(ع). شروع کرد به ذکر مصائب امام هشتم و کرامات او. مى خواند و همه زار زار گریه مى کردیم. در میان مداحى، از امام رضا طلب کرد که دست ما را خالى برنگرداند، ما که در این دنیا هم خواسته و خواهشمان فقط باز گردان این شهدا به آغوش خانواده هایشان است و...

هنگام غروب بود و دم تعطیل کردن کار و برگشتن به مقر. دیگر داشتیم ناامید مى شدیم. خورشید مى رفت تا پشت تپه ماهورهاى روبه رو پنهان شود. آخرین بیل ها که در زمین فرو رفت، تکه اى لباس توجهمان را جلب کرد. همه سراسیمه خود را به آنجا رساندند. با احترام و قداست، شهید را از خاک در آوردیم. روزى اى بود که آن روز نصیبمان شده بود.

شهیدى آرام خفته به خاک. یکى از جیب هاى پیراهن نظامى اش را که باز کردیم تا کارت شناسایى و مدارکش را خارج کنیم، در کمال حیرت و ناباورى، دیدیم که یک آینه کوچک، که پشت آن تصویرى نقاشى از تمثال امام رضا(ع) نقش بسته، به چشم مى خورد. از آن آینه هایى که در مشهد، اطراف ضریح مطهر مى فروشند. گریه مان درآمد. همه اشک مى ریختند. جالب تر و سوزناکتر از همه زمانى بود که از روى کارت شناسایى اش فهمیدیم نامش «سید رضا» است. شور و حال عجیبى بر بچه ها حکمفرما شد. ذکر صلوات و جارى اشک، کمترین چیزى بود.شهید را که به شهرستان ورامین بردند، بچه ها رفتند پهلوى مادرش تا سرّ این مسئله را دریابند. مادر بدون اینکه اطلاعى از این امر داشته باشد، گفت:«پسر من علاقه و ارادت خاصى به حضرت امام رضا(ع) داشت...».

از خاطرات برادران تفحص

***********

محمدعلی(نیکنامی) وصیت کرده بود: "وقتی پیکرش را برای طواف به حرم می برند مدت بیشتری پای ضریح نگه دارند". به خدام که گفتیم قبول نکردند و گفتند: حرم شلوغه و پیکر ایشون همانطور که با بقیه شهدا وارد می شه همراه بقیه هم خارج می شه. آن روز حدود سی تا چهل شهید را کنار ضریح قرار داده بودند. مراسم نوحه خوانی هم برگزار شد و بعد شهدا رو طواف دادند.

اما وقتی نوبت محمدعلی شد متوجه ریختن قطره های خون از پایین پیکر شدیم و خدام را خبر کردیم. به خاطر اینکه آب خون روی فرش ها می ریخت از تکون دادن پیکر خودداری کردند. حدود بیست و پنج دقیقه طول کشید تا پیکر را توی دو لایه پلاستیکی قرار دادند و دیگه خونی ازش نریخت به خاطر اتفاقی که افتاد، محمدعلی نیم ساعت بیشتر از بقیه کنار ضریح بود و به خواسته اش که توی وصیت نامه اش گفته بود رسید.

راوی:خواهر شهید


| جمعه سیزدهم دی 1392 ||  علی اصغری

در ياد مايى

راوى عبد الله بن ابراهيم غفارى

تنگ دست بودم و روزگارم به سختى مى‏گذشت.

يكى از طلبكارهايم براى گرفتن پولش مرا در فشار گذاشته بود. به طرف صريا حركت كردم تا امام رضا(ع) را ببينم. مى‏خواستم خواهش كنم كه وساطت كنند از او بخواهد كه مدتى صبر كنند.

زمانى كه به خدمت امام رسيدم، مشغول صرف غذا بودند. مرا هم دعوت كرد تا چند لقمه‏اى بخورم. بعد از غذا، از هر درى سخن به ميان آمد و من فراموش كردم كه اصلا به چه منظورى به صرياء آمده بودم. مدتى كه گذشت، حضرت رضا(ع)، اشاره كردند كه گوشه سجاده‏اى را كه در كنارم بود، بلند كنم. زير سجاده، سيصد و چهل دينار بود. نوشته‏اى هم كنار پولها قرار داشت. يك روى آن نوشته بود: «لا اله الا الله، محمد رسول الله، على ولى الله». و در طرف ديگر آن هم اين جملات راخواندم: «ما تو را فراموش نكرده‏ايم. با اين پول قرضت را بپرداز! بقيه‏اش هم خرجى خانواده‏ات است».


| جمعه سیزدهم دی 1392 ||  علی اصغری

باسمه تعالی

به حول قوه الهی و با لطف حضرت اباعبدالله الحسین(ع)

وبلاگ هیئات مذهبی مذهبی شهرستان ساری

با عنوان

هیئت کجا بریم؟

و به آدرس

www.heiat-sari.blog.ir

راه اندازی شد


| یکشنبه بیست و یکم مهر 1392 ||  علی اصغری
تمامي حقوق اين وبلاگ محفوظ است | طراحي : محـض رضـا عليه السّلام